سایه گیلان،منا محمدی: این پرسشی است که هر روز با خود تکرار میکنیم. شانه بالا میاندازیم و در نهایت میگوییم: «نمیدانم.» سخنی است از زبان مردمی که سالها با دشواری زیستهاند؛ از زخمهایی که بر روح و جان بسیاری ریشه دوانده است. از روزهایی که خواستهایم اما نتوانستهایم، برخاستهایم اما به مقصد نرسیدهایم. از آرزوهایی […]
سایه گیلان،منا محمدی: این پرسشی است که هر روز با خود تکرار میکنیم. شانه بالا میاندازیم و در نهایت میگوییم: «نمیدانم.» سخنی است از زبان مردمی که سالها با دشواری زیستهاند؛ از زخمهایی که بر روح و جان بسیاری ریشه دوانده است. از روزهایی که خواستهایم اما نتوانستهایم، برخاستهایم اما به مقصد نرسیدهایم. از آرزوهایی که کوچکتر شدهاند؛ خانهای بزرگتر، خودرویی بهتر، حتی خرید یک وسیله ساده که زمانی عادی به نظر میرسید.
این روایت فقط درباره خواستههای مادی نیست؛ درباره احساسی است که آرامآرام در لایههای زندگی رسوخ کرده است. درباره شرمی که سهم ما نبوده، اما بر دوشمان سنگینی میکند. شرم از آنچه نتوانستهایم برای فرزندانمان فراهم کنیم، از نگرانیهایی که مادرانمان را بیخواب کرده، از آیندهای که شفاف و روشن نیست.
هزینهها فقط در اعداد و ارقام خلاصه نمیشوند. بخشی از آن از جیب پرداخت میشود، بخشی از جوانی، بخشی از آرامش و بخشی از امید. وقتی این هزینهها طولانی شود، اثرش تنها اقتصادی نیست؛ روان جمعی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
جامعهای که مدام با پرسشهای بیپاسخ روبهروست، ممکن است دچار نوعی بهت و فرسودگی شود. این وضعیت در تاریخ بیسابقه نیست. ملتهای بسیاری دورههایی را تجربه کردهاند که آینده مبهم به نظر میرسیده و اضطراب بر فضای عمومی سایه انداخته است. آنچه این دورهها را متمایز میکند، شدت بحران نیست، بلکه طولانی شدن احساس بیافقی است.
وقتی نااطمینانی مزمن میشود، تصمیمگیری دشوارتر، برنامهریزی کوتاهتر و نگاهها محافظهکارانهتر میشود. مهاجرت برای برخی به گزینهای جدی بدل میشود، برای برخی دیگر ماندن با تردید همراه است. سایه نگرانیهای بزرگتر، ذهنها را درگیر میکند و گفتوگوهای روزمره بیش از هر چیز حول «چه خواهد شد؟» میچرخد.
ما شاید آن تصویر قهرمانانهای که گاه در روایتها تکرار میشود نباشیم؛ مردمی عادی هستیم با دغدغههای واقعی. نه در رؤیا زندگی میکنیم و نه خواستههایی فراتر از زندگی معمول داریم. تنها میخواهیم بتوانیم برنامهریزی کنیم، آینده را تصور کنیم و احساس کنیم مسیر پیشرو کاملاً مسدود نیست.
شاید مسئله اصلی شکستها یا سختیها نباشد؛ تاریخ نشان داده جوامع میتوانند از بحران عبور کنند. مسئله، فرسایش تدریجی امید است؛ همان نیروی نامرئی که انسان را به ماندن، ساختن و تلاش کردن وا میدارد.
اکنون پرسش این است: آیا میتوان پیش از آنکه ناامیدی به عادت تاریخی بدل شود، آن را متوقف کرد؟ و اگر پاسخ مثبت است، بازسازی این امید بر عهده چه کسانی است و چگونه باید آغاز شود؟
- نویسنده : منا محمدی



Saturday, 30 May , 2026